بسمه تعالي
بندگي خدا يعني ترك گناه
غرض از خلقت، عبوديت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا ليعبدون. سوره ذاريات/56 ) و حقيقت عبوديت؛ ترک معصيت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح. و ترک معصيت، حاصل نمي شود به طوري که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و ياد خدا در هر حال و زمان و مکان و در ميان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ».ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست مي داريم، چون امير نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسيله او به ما مي رسد؛ و او را پيغمبر صلوات الله عليه براي ما امير قرار داده؛ و پيغمبر را دوست داريم، چون خدا او را واسطه بين ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داريم، براي اينکه منبع همه خيرات است و وجود ممکنات، فيض اوست.پس اگر خود و کمال خود را خواهانيم، بايد دوست خدا باشيم؛ و اگر دوست خداييم، بايد دوست وسائط فيوضات از نبيّ و وصيّ، باشيم؛ وگرنه يا دوست خود نيستيم، يا دوست واهب العطايا نيستيم، يا دوست وسائط فيوضات نيستيم.پس کيمياي سعادت، ياد خداست، و او محرّک عضلات به سوي موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خيرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. بايد اهتدا به هدايات آنها نماييم و رهروي به رهبري آنها نماييم تا کامياب شويم. « اگر بنا بود که بايد بگوييم ما عامليم به هر چه عالميم، شايد حاضر به اين حضور و بيان نمي شديم »؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شايد به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علي العباد أن يتعلّموا حتي أخذ علي العماء أن يعلّموا ».مخفي نماند اگر ميسور شد براي کسي، نصيحت عملّيه بالاتر است از نصايح قوليه کونوا دعاة إلي الله بغير السنتکم
دستور العمل دوم کوچک و بزرگ بايد بدانيم: راه يگانه براي سعادت دنيا و آخرت، بندگي خداي بزرگ است؛ و بندگي، در ترک معصيت است در اعتقاديات و عمليات. آنچه را که دانستيم، عمل نماييم و آنچه را که ندانستيم، توقف و احتياط نماييم تا معلوم شود، هرگز پشيماني و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ اين عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خداي بزرگ، اولي به توفيق و ياري خواهد بود. والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته، و الصلاة علي محمد و آله الطاهرين، واللعن علي أعدائهم أجمعين.
دستور العمل سوم بارها گفته ام و بار دگر مي گويم: « کسي که بداند هر که خدا را ياد کند، خدا همنشين اوست، احتياج به هيچ وعظي ندارد، مي داند چه بايد بکند و چه بايد نکند؛ مي داند که آنچه را که مي داند، بايد انجام دهد، و در آنچه که نمي داند، بايد احتياط کند.
دستور العمل چهارم جماعتي از مؤمنين و مؤمنات، طالب نصيحت هستند؛ بر اين مطالبه، اشکالاتي وارد است، از آن جمله: 1. نصيحت در جزئيات است، و موعظه، اعمّ است از کليات و جزئيات؛ ناشناسها همديگر را نصيحت نمي کنند.
2. « من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم يعلم »؛ [ من عمل بما علم] کفي ما لم يعلم ؛ ( والذين جاهدوا فينا، لنهدينهم سبلنا ). آنچه مي دانيد، عمل کنيد؛ و در آنچه نمي دانيد؛ احتياط کنيد تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانيد که بعض معلومات را زير پا گذاشته ايد؛ طلب موعظه از غير عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظي را شنيده ايد و مي دانيد، عمل نکرديد، و گرنه روشن بوديد.
3. همه مي دانند که « رساله عمليه» را بايد بگيرند و بخوانند و بفهمند، و تطبيق عمل بر آن نمايند، و حلال و حرام را با آن تشخيص بدهند؛ و همچنين مدارک شرعيه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمي توانند بگويند: ما نمي دانيم چه بکنيم و چه نکنيم.
4. کساني که به آنها عقيده داريد، نظر به اعمال آنها نماييد، آنچه مي کنند از روي اختيار، بکنيد، و آنچه نمي کنند از روي اختيار، نکنيد؛ و اين، از بهترين راه هاي وصول به مقاصد عاليه است؛ « کونوا دعاة إلي الله بغير ألسنتکم »؛ مواعظ عمليه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قوليه است.
5. از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعيه مناسبه اوقات و امکنه، در تعقيبات وغيرآنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زيارت علما و صلحاء و همنشيني با آنها، از مرضيات خدا و رسول(ص) است و بايد روز به روز، مراقب زيادتي بصيرت و انس به عبادت و تلاوت و زيارت باشد. و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزيد قساوت و تاريکي قلب و استيحاش از عبادت و زيارات است؛ از اين جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زيارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ايمان، به سوء حال و نقصان، مبدل مي شود؛ پس، مجالست با ضعيف الايمان- در غير اضطرار و براي غير هدايت آنها- سبب مي شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را ياد بگيرد:
جالسوا من يذکرکم الله رؤيته، و يزيد في علمکم منطقه، و يرغبکم في الاخرة عمله.
6. از واضحات است که ترک معصيت در اعتقاد و عمل، بي نياز مي کند از غير آن؛ يعني غير، محتاج است به آن، و او محتاج غير نيست، بلکه مولد حسنات و دافع سيئات است: ( و ما خلقت الجن و الانس إلا ليعبدون. ) عبوديت ترک معصيت در عقيده و عمل. بعضي گمان مي کنند که ما از ترک معصيت عبور کرده ايم!! غافلند از اينکه معصيت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم، کبيره است؛ مثلاً نگاه تند به مطيع، براي تخويف، إيذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصي، براي تشويق، اعانت بر معصيت است. محاسن اخلاق شرعيه و مفاسد اخلاق شرعيه، در کتب و رسائل عمليه، متبين شده است. دوري از علما و صلحا، سبب مي شود که سارقين دين، فرصت را غنيمت بشمارند و ايمان و اهلش را بخرند به ثمنهاي بَخس و غير مبارک، همه اينها مجرب و ديده شده است. از خدا مي خواهيم که عيدي ما را در اعياد شريفه اسلام و ايمان، موفقيت به « عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصيت » قرار بدهد که مفتاح سعادت دنيويه و اخرويه است، تا اينکه ملکه بشود ترک معصيت؛ و معصيت براي صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن براي تشنه است، يا ميته خوردن براي گرسنه است. البته اگر اين راه تا آخر، مشکل بود و به سهولت و رغبت، منتهي نمي شد، مورد تکليف و ترغيب و تشويق از خالق قادر مهربان نمي شد. « و ما توفيقي إلا بالله، عليه توکلت، و إليه انيب ». و الحمدلله أولاً و آخراً، و الصلاة علي محمد و آله الطاهرين و اللعن الدائم علي أعدائهم أجمعين
دستور العمل پنجم کسي که به خالق و مخلوق، متيقن و معتقد باشد، و با انبياء و اوصياء صلوات الله عليهم، جميعاً مرتبط و معتقد باشد، و توسل اعتقادي و عملي به آنها داشته باشد، و مطابق دستور آنها حرکت و سکون نمايد، و در عبادات، «قلب» را از غير خدا، خالي نمايد، و فارق القلب، نماز را که همه چيز تابع آن است انجام دهد، و با مشکوکها، تابع امام عصر عجل الله له الفرج باشد، و هر که را امام، مخالف خود مي داند با او مخالف باشد، و هر که را موافق مي داند با او موافق، [و] لعن نمايد ملعون او را، و ترحم نمايد بر مرحوم او و لو علي سبيل الاجمالي؛ هيچ کمالي را فاقد نخواهد بود و هيچ وِزر و بالي را واجد نخواهد بود.
دستور العمل ششم هيچ ذکري، بالاتر از «ذکر عملي» نيست؛ هيچ ذکر عملي، بالاتر از ترک معصيت در اعتقاديات و عمليات نيست. ترک معصيت به قول مطلق، بدون « مراقبه دائميه »، صورت نمي گيرد.
دستور العمل هفتم من کلام علي عليه السلام: « إعلم أن کل شيء من عملک تبع لصلاتک: بدان که هر چيزي از عمل تو تابع نماز توست »؛ عليکم بالمحافظة علي الصلوات الخمس في اوائل أوقاتها و بالإقبال بالکل إليه تعالي فيها، لا تفوتکم السعادة إن شاء الله تعالي: بر شما باد به محافظت بر نمازهاي پنج گانه در اولين وقتهاي آنها؛ و بر شما باد به روي نمودن و توجّه با تمام وجود بسوي خداي تعالي؛ { در اين صورت } سعادت را از دست نخواهيد داد إن شاء الله تعالي.
دستور العمل هشتم تعليم و تعلم، براي عمل، مناسب است و استقلال ندارند. براي تفهيم اين مطلب و ترغيب به آن فرموده اند: کونوا دعاة إلي الله بغير ألسنتکم با عمل بگوييد و از عمل ياد بگيريد و عملاً شنوايي داشته باشيد. بعضي مي خواهند معلم را تعليم نمايند، حتي کيفيت تعليم را از متعلمين ياد بگيرند. بعضي « التماس دعا » دارند، مي گوييم براي چه؟ درد را بيان مي کنند، دوا را معرفي مي کنيم، به جاي تشکر و به کار انداختن، باز مي گويند: دعا کنيد! دور است آنچه مي گوييم و آنچه مي خواهند؛ شرطيت دعا را با نفسيت آن مخلوط مي کنند. ما از عهده تکليف، خارج نمي شويم، بلکه بايد از عمل، نتيجه بگيريم و محال است عمل، بي نتيجه باشد و نتيجه، از غير عمل، حاصل شود؛ اين طور نباشد: پي مصلحت، مجلس آراستند نشستند و گفتند و برخاستند! خدا کند قوال نباشيم، فعّال باشيم؛ [مبادا] حرکت عمليه بدون علم بکنيم [و] توقف با علم بکنيم. آنچه مي دانيم بکنيم، در آنچه نمي دانيم، توقف و احتياط کنيم تا بدانيم؛ قطعاً اين راه پشيماني ندارد. به همديگر نگاه نکنيم، بلکه نگاه به « دفتر شرع » نماييم و عمل و ترک را مطابق با آن انجام دهيم.
دستور العمل نهم آقاياني که طالب مواعظ هستند، از ايشان سؤال مي شود: آيا به مواعظي که تا حال شنيده ايد، عمل کرده ايد، يا نه؟ آيا مي دانيد که: هر که عمل کرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم مي فرمايد. آيا اگر عمل به معلومات - اختياراً ـ ننمايد، شايسته است توقع زيادتي معلومات؟ آيا بايد دعوت به حق، از طريق لسان باشد؟ آيا نفرموده: با اعمال خودتان، دعوت به حق بنمايد.آيا طريق تعليم را بايد ياد بدهيم، يا آنکه ياد بگيريم؟ آيا جواب اين سؤالها از قرآن کريم: ( والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا )، و از کلام معصوم:« من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لم يعلم » و « من عمل بما علم، کفي ما لم يعلم »، [ روشن نمي شود؟] خداوند توفيق مرحمت فرمايد که آنچه را مي دانيم، زير پا نگذاريم و در آنچه نمي دانيم، توقف و احتياط نمائيم تا معلوم شود.
دستور العمل دهم همه مي دانيم که رضاي خداوند اجّل، با آنکه غني بالذات [است] و احتياج به ايمان بندگان و لوازم ايمان آنها ندارد، در اين است [ که]: بندگان، هميشه در مقام تقرب به او باشند، پس مي دانيم که براي حاجت بندگان به تقرب به مبدأ الطاف و به ادامه تقرب، [ خداوند] محبت به ياد او و ادامه ياد او دارد. پس مي دانيم به درجه اشتغال به ياد او، انتفاع ما از تقرب به او، خواهد بود؛ و در طاعت و خدمت او، هر قدر کوشا باشيم به همان درجه، متقرب و منتفع به قرب خواهيم بود؛ و فرق بين ما و سلمان سلام الله عليه، در درجه طاعت و ياد او که مؤثر در درجه قرب ما است، خواهد بود. و آنچه مي دانيم که اعمالي در دنيا محل ابتلاء ما خواهد شد، بايد بدانيم؛ که آنها هر کدام مورد رضاي خداست، ايضاً خدمت و عبادت و طاعت او محسوب است. هدف بايد اين باشد که تمام عمر، صرف در ياد خدا و طاعت او و عبادت، بايد باشد، تا به آخرين درجه قرب مستعد خودمان برسيم، و گرنه بعد از آنکه ديديم بعضي، به مقامات عاليه رسيدند و ما بي جهت، عقب مانديم، پشيمان خواهيم شد. وقفنا الله لترک الاشتغال بغير رضاه بمحمد و آله صلوات الله عليهم اجمعين.
دستور العمل يازدهم و بعد، مخفي نيست بر اولي الألباب که اساسنامه حرکت در مخلوقات، شناختن محرّک است که حرکت، احتياج به او دارد، و شناختن ما منه الحرکه و ما إليه الحرکه و ما له الحرکه، يعني بدايت و نهايت و غرض، که آن به آن، ممکنات، متحرک به سوي مقصد مي باشند. فرق بين عالم و جاهل، معرفت علاج حوادث و عدم معرفت است؛ و تفاوت منازل آنها در عاقبت، به تفاوت مراتب علم آنها است در ابتدا. پس اگر محرک را شناختيم و از نظم متحرکات، حسن تدبير و حکمت محرّک را دانستيم، تمام توجه ما به اراده تکوينيه و تشريعيه اوست، خوشا به حال شناسنده، اگر چه بالاترين شهيد باشد؛ و واي به حال ناشناس، اگر چه فرعون زمان باشد.در عواقب اين حرکات، جاهل مي گويد: « اي کاش خلق نمي شدم »، عالم مي گويد: « کاش هفتاد مرتبه، حرکت به مقصد نمايم و باز بر گردم و حرکت نمايم و شهيد حق شوم ». مبادا از زندگي خودمان، پشيمان شده بر گرديم؛ صريحاً مي گويم: ـ مثلاًـ اگر نصف عمر هر شخصي در ياد منعم حقيقي است و نصف ديگر در غفلت، نصف زندگي، حيات او محسوب و نصف ديگر، ممات او محسوب است، با اختلاف موت، در اضرار به خويش و عدم نفع. خداشناس، مطيع خدا مي شود و سر و کار با او دارد؛ و آنچه مي داند موافق رضاي اوست، عمل مي كند و در آنچه نمي داند، توقف مي نمايد تا بداند؛ و آن به آن، استعلام مي نمايد و عمل مي نمايد، يا توقف مي نمايد؛ عملش، از روي دليل و توقفش، از روي عدم دليل. آيا ممکن است بدون اينکه با سلاح اطاعت خداي قادر باشيم، قافله ما به سلامت از اين راه پر خطر، به مقصد برسد؟ آيا ممکن است وجود ما از خالق باشد و قوت ما از غير او باشد؟ پس قوت نافعه باقيه نيست، مگر براي خداييان، و ضعفي نيست مگر براي غير آنها. حال اگر در اين مرحله، صاحب يقين شديم، بايد براي عملي نمودن اين صفات و احوال، بدانيم که اين حرکت محققه از اول تا به آخر، مخالفت با محرّک دواعي باطله است، که اگر اعتنا به آنها نکنيم، کافي است در سعادت اتصال به رضاي مبدأ اعلي: أفضل زاد الراحل إليک عزم إرادة .
از سخنان ارزشمند مرحوم آيت الله بهجت
معنويت
۱۳۸۸ اسفند ۲۵, سهشنبه
۱۳۸۸ بهمن ۱۱, یکشنبه
بزرگترين سود فرزند نيك است
بزرگترين گناه ترس است
بزرگترين تفريح كار است
بزرگترين بلا نوميدي است
بزرگترين شجاعت صبر است
بزرگترين استاد تجربه است
بزرگترين اسرار مرگ است
بزرگترين افتخارايمان است
بزرگترين سود فرزند نيك است
بزرگترين هديه گذشت است
بزرگترين سرمايه اعتماد به نفس است
آنچه بر قضا وقدر فايق آيد صبر است
آنچه آدمي را صيقل دهدكار است
آنچه كه كهنه اش بهتر است دوست است
آنچه كه از علم بهتر است تجربه است
آنچه براي مرد ننگ است غصه است
آنچه بيش از مرگ آدمي رامي كشد نوميدي است
آنچه هرقدر دراز باشد كوتاه است عمر است
آنچه كه كم اش هم زياد است دشمن است
آنچه كه زيادش هم كم است ايمان وجوانمردي است
اخلاق

درس اخلاق حضرت آيت الله مجتهدي
در ميان نمازهاي نافله، در مورد نافله شب بيشتر سفارش شده است. اگر هيچ نافلهاي نميخوانيد لااقل نافله شب را ترك نكنيد. سحر بلند شويد، مانند خروسها كه براي ذكر خدا بيدار ميشوند. اگر حوصله نداريد يازده ركعت بخوانيد، لااقل يك ركعت آخر را بخوانيد، اگر باز هم حوصله نداريد، بلند شويد و يك «يا رب» بگوييد و بخوابيد. سحرها بلند شويد و استغفار كنيد و قرآن بخوانيد.حضرت رسول اكرم(صلياللهعليهوآله) ميفرمايند: قلبها زنگ ميزند، همانطور كه آهن زنگ ميزند، و همانا جلاي آن قرائت قرآن است.از خدا بخواهيد لذت عبادت و نماز شب را به شما بچشاند، آن وقت ديگر لازم نيست كه ساعت كوك كنيد. ما كه ساعت كوك ميكنيم مريض هستيم، روحمان مريض است، مگر خروس ساعت كوك ميكند؟
كم ز خروسي مباش، مُشت پَري بيش نيست
از سرشب تا سحر ذكر خدا ميكند
اي مرغ سحر، عشق ز پروانه بياموز
كان سوخته را جان شد و آواز نيامد
هر كس را ميبيني كه تأليفي دارد و خدمتي ميكند و به جايي رسيده است؛ از شبزندهداريها و رازونيازها و عبادات شبانه رسيده است. هنگام شب است كه دوستان و عاشقان خدا با او درد دل ميكنند:
برخيز كه عاشقان به شب راز كنند
گردِ در و بامِ دوست پرواز كنند
هر جا كه بُوَد دري، به شب دربندند
الا درِ دوست را كه شب باز كنند
شخصي بود كه هميشه ميگفت سحرخيز باش تا كامروا باشي. روزي شاه افرادي را مأمور كرد كه وقتي او زود از خانه بيرون ميآيد بر سر او ريخته و همه چيزش را ببرند و اين كار را هم كردند. شاه او را خواست و گفت چه شد؟ تو كه ميگفتي سحر خيز باش تا كامروا باشي ولي امروز دير آمدي؟
او گفت: آن دزدها از من سحرخيزتر بودند لذا آنها كامروا شدند.سحر را از دست ندهيد! يك ساعت مطالعه در سحر، مطابق با چند ساعت مطالعه روز است.حضرت رسول اكرم(صلياللهعليهوآله) فرمودهاند: ما زالَ جِبرَئيلُ يُوصيني بِقيامِ اللّيلِ حَتّي ظَنَنتُ أنَّ خِيارَ أُمَّتي لَن يَنامُواجبرئيل پيوسته مرا سفارش به نماز شب ميكرد تا اينكه گمان كردم خوبان و برگزيدگان امت من هرگز نميخوابند.اگر خواب بودي و خروسي صدا كرد ، ميداني چه ميگويد؟ ميگويد: «أذكُرُواللّه يا غافِلُون»؛ اي غافلها بلند شويد و به ياد خدا باشيد.
داني كه چه گويدت خروس سحري
يعني كه شبي گذشت و تو بيخبري
هر شب، شب قدر است اگر قدر بداني.
از خدا بخواهيد به شما لذت مناجات بدهد. شبي نماز شب شهيد ثاني قضا شد، ايشان از خواب بيدار شدند و گريه كردند و ناراحت شدند و گفتند: خدايا مگر من چه كرده بودم كه از اين توفيق باز ماندم؟ اما اينكه چرا براي نماز شب خواب ميمانيم؛ يكي از علل آن گناه است. امام باقر (عليهالسلام) فرمودند: شخصي نزد حضرت علي (عليهالسلام) آمد و عرض كرد كه من از نماز شب محروم شدهام، حضرت به او فرمودند: گناهانت تو را اسير كرده است.در ارشادالقلوب آمده است: حضرت رسول اكرم (صلياللهعليهوآله) فرمودند: خداوند متعال ميفرمايدبنده ي من به سبب نوافل پيوسته به من نزديك ميشود در حاليكه خالص براي من است تا اينكه او را دوست ميدارم، پس هنگامي كه او را دوست داشتم، گوش او ميشوم كه با آن ميشنود و چشم او ميشوم كه با آن ميبيند و دست او ميشوم كه با آن انتقام ميگيرد و اگر از من حاجتي بخواهد به او ميدهم و اگر از چيزي به من پناه آورد، او را پناه ميدهم.
از خدا بخواهيد به شما لذت مناجات بدهد. شبي نماز شب شهيد ثاني قضا شد، ايشان از خواب بيدار شدند و گريه كردند و ناراحت شدند و گفتند: خدايا مگر من چه كرده بودم كه از اين توفيق باز ماندم؟ اما اينكه چرا براي نماز شب خواب ميمانيم؛ يكي از علل آن گناه است. امام باقر (عليهالسلام) فرمودند: شخصي نزد حضرت علي (عليهالسلام) آمد و عرض كرد كه من از نماز شب محروم شدهام، حضرت به او فرمودند: گناهانت تو را اسير كرده است.در ارشادالقلوب آمده است: حضرت رسول اكرم (صلياللهعليهوآله) فرمودند: خداوند متعال ميفرمايدبنده ي من به سبب نوافل پيوسته به من نزديك ميشود در حاليكه خالص براي من است تا اينكه او را دوست ميدارم، پس هنگامي كه او را دوست داشتم، گوش او ميشوم كه با آن ميشنود و چشم او ميشوم كه با آن ميبيند و دست او ميشوم كه با آن انتقام ميگيرد و اگر از من حاجتي بخواهد به او ميدهم و اگر از چيزي به من پناه آورد، او را پناه ميدهم.
بسيار آموزنده و خواندني
چله ي عشق
در ایام تحصیل علوم دینی در نجف اشرف , شوق زیادی جهت دیدار جمال مولایم بقیه الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) داشتم . با خود عهد کردم که چهل شب چهارشنبه پیاده به مسجد سهله بروم به این نیت که به فیض زیارت جمال آقا صاحب الامر (علیه السلام) نایل شوم . تا 35 یا 36 شب چهارشنبه ادامه دادم بر حسب اتفاق در این شب هوا ابری و بارانی شد و حرکتم از نجف به تاخیر افتاد . نزدیک مسجد سهله خندقی بود هنگامی که به آنجا رسیدم بر اثر تاریکی شب وحشت و ترس وجود مرا فرا گرفت به ویژه از زیادی راهزنان و دزدها ناگهان صدای پایی را از دنبال سر شنیدم که بیشتر موجب ترس و وحشتم گردید . برگشتم به عقب شخصی را دیدم که نزدیک من آمد و با زبان فصیح گفت : ای سید سلام علیکم .ترس و وحشت به کلی از وجودم رفت و اطمینان و سکون نفس پیدا کردم . تعجب آور بود که چگونه این شخص در تاریکی شب متوجه سیادت من شده و آن حال من از این مطلب غافلگیر بودم به هر حال سخن می گفتیم و می رفتیم که از من سوال کرد قصد کجا داری ؟ گفتم مسجد سهله فرمود : به چه جهت ؟ گفتم به قصد تشرف و زیارت ولی عصر (عج) مقداری که رفتیم به مسجد زید بن صوحان رسیدیم داخل مسجد شده و نماز خواندیم و بعد از دعایی که سید خواند .احساس انقلابی عجیب در خود نمودم که از وصف آن عاجزم . بعد از دعا فرمودند : سید تو گرسنه ای چه خوب است شام بخوریم . پس سفره ای را که زیر عبا داشت بیرون آورد . مثل این که در آن سه قرص نان و سه خیار سبز تازه بود ( آن وقت چله زمستان بود و من متوجه این معنا نشدم که این آقا این خیار تازه سبز را از کجا آورده است ) طبق دستور آقا شام خوردم سپس فرمود : بلند شو تا به مسجد سهله برویم . وقتی داخل مسجد شدیم آقا مشغول اعمال وارده در مقامات شد و من هم به متابعت آن حضرت انجام وظیفه می کردم و بدون اختیار نماز مغرب و عشا را به آن آقا اقتدا کردم .بعد از آن که اعمال تمام شد آن بزرگوار فرمودند : ای سید آیا مثل دیگران بعد از اعمال مسجد سهله به مسجد کوفه می روی ؟ یا در همین جا می مانی ؟ گفتم : می مانم . وقتی در وسط در مقام امام صادق(علیه السلام) نشستم . به آن آقا گفتم آیا چای یا قهوه یا دخانیات میل دارید که آماده کنم ؟ در جواب کلام جامعی فرمودند : این امور از فضول زندگی است و ما از این فضولات دوریم . این کلام در اعماق وجودم اثر گذاشت . به نحوی که هر گاه یادم می آید ارکان وجودم می لرزد . به هر حال این نشست نزدیک به 2 ساعت طول کشید و این مدت مطالبی رد و بدل شد که به بعضی از آنها اشاره می کنم .1- در رابطه با استخاره سخن به میان آمد آن آقا فرمود : ای سید با تسبیح به چه نحو استخاره می کنی ؟ گفتم : سه مرتبه صلوات می فرستم و سه مرتبه می گویم : استخیر الله برحمته خیرهً فی عافیه پس مقداری از تسبیح را گرفته و می شمارم اگر 2 تا ماند بد است و اگر یکی ماند خوب است . فرمودند : برای این گونه استخاره باقیمانده ای است که به شما نرسیده و آن این است که هر گاه یکی باقی ماند فورا حکم به خوبی استخاره نکنید . بلکه توقف کنید و دوباره بر ترک عمل استخاره کنید . اگر زوج باقی ماند کشف می شود که استخاره اول خوب است اما اگر یکی باقی ماند کشف می گردد که استخاره اول میانه است . به حسب قواعد علمیه می بایست دلیل بخواهم اما به مجرد این قول تسلیم شدم و در عین حال هنوز متوجه نیستم که این آقا کیست ؟!2- از جمله مطالب در این جلسه تاکید سید عرب بر تلاوت این سوره ها بعد از نمازهای واجب بود . بعد از نماز صبح سوره یس، بعد از نماز ظهر سوره نباء بعد از نماز عصر سوره عصر و بعد از نماز مغرب سوره واقعه و بعد از نماز عشا سوره ملک .3- دیگر این که تاکید فرمودند دو رکعت نماز بین نمازهای مغرب و عشا که در رکعت اول هر سوره ای که خواستی می خوانی و در رکعت دوم , بعد از حمد سوره واقعه را می خوانی .4- تاکید فرمودند که بعد از نمازهای پنج گانه این دعا را بخوان :« اللهم سرحنی عن الهموم و الغموم و وحشه الصدر و وسوسه الشیطان برحمتک یا ارحم الراحمین»5- و تاکید فرمودند بر خواندن این دعا بعد از ذکر رکوع در نمازهای یومیه به ویژه رکعت آخر « اللهم صل علی محمد و آل محمد و ترحم علی عجزنا و اغثنا بحقهم »6- در تعریف و تمجید از کتاب شرایع الاسلام مرحوم محقق حلی فرمودند : «تمام آن مطابق با واقع است , مگر کمی از مسائل آن»7- تاکید فرمودندبر خواندن قرآن و هدیه کردن ثواب آن , بر شیعیانی که وارث ندارند , یا دارند ولی یادی از آنها نمی کنند .8- تاکید فرمودند بر اینکه تحت الحنک را زیر حنک دور دادن و سر آن را در عمامه قرار دادن .9- تاکید فرمودند بر زیارت سید الشهداء علیه السلام .10-دعا کردند در حق من و فرمودند : «خداوند تو را از خدمتگزاران شرع قرار دهد»11-پرسیدم : «نمی دانم آیا عاقبت کارم خیر است و آیا نزد صاحب شرع مقدس رو سفیدم ؟ » فرمودند : «عاقبت تو خیر و سعیت مشکور و روسفیدی»و نیز پرسیدم :«نمی دانم آیا پدر و مادر و اساتید و ذوی الحقوق از من راضی هستندیا نه ؟» فرمودند : «تمام آنها از تو راضی اند و در باره ات دعا می کنند.»استدعای دعا کردم برای خودم که موفق باشم برای تالیف و تصنیف , دعا فرمودند .در اینجا مطالب دیگر است که مجال بیان آن نیست .پس خواستم از مسجد به جهت حاجتی بیرون روم , آمدم نزدیک حوض که به ذهنم رسید : چه شبی بود و این سید عرب کیست که این همه با فضیلت است ؟! شاید همان مقصود و معشوقم باشد . تا به ذهنم این معنا خطور کرد , با اضطراب برگشتم ولی آن آقا را ندیدم و کسی در مسجد نبود .یقین پیدا کردم که آقا امام زمان (عج) را زیارت کرده ام و غافل بودم . مشغول گریه شدم و همچون دیوانه تا صبح اطراف مسجد گردش می نمودم . چون عاشقی که بعد از وصال مبتلا به هجران شود .کراماتآیت الله مرعشی نجفی و علی ای همای رحمت (شعر شهریار)آیت الله العظمی مرعشی نجفی بارها می فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب , دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند .حضرت فرمودند : شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند : شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید . آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسی زبان آمدند . فرمودند : شهریار ما کجاست ؟ شهریار آمد . حضرت خطاب به شهریار فرمودند : شعرت را بخوان ! شهریار این شعر را خواند :علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا راکه به ما سوا فکندی همه سایه هما راآیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من شهریار را ندیده بودم , فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست ؟گفتند : شاعری است که در تبریز زندگی می کند . گفتم از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید . چند روز بعد شهریار آمد . دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده ام. از او پرسیدم : این شعر «علی ای همای رحمت» را کی ساخته ای ؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام ؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام .مرحوم آیت الله العضمی مرعشی نجفی به شهریار می فرمایند : چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) تشریف دارند . حضرت , شاعران اهل بیت را احضار فرمودند : ابتدا شاعران عرب آمدند . سپس فرمودند : شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند . آنها نیز آمدند . بعد فرمودند شهریار ما کجاست ؟ شهریار را بیاورید ! و شما هم آمدید . آن گاه حضرت فرمودند : شهریار شعرت را بخوان ! و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندید . شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید : من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم . تاکنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام .آیت الله مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت , معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده , من آن خواب را دیده ام .ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند : یقینا در سرودن این غزل , به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی به این مضامین عالی بسراید . البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است وخوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است . بلی , این بزرگواران , خاندان کرم هستند و همه ما در ذیل عنایات آنان به سر می بریم .
1- ساده زیستن:یکی از خصوصیات برجسته ایشان ساده زیستی و عدم توجه به مسائل مادی و زخارف دنیوی بود.ایشان پس از اقامت در قم و ازدواج با والده ما از نظر مالی مدتها در وضعیت بدی به سر میبردند و مدتها اجارهنشین بودند تا اینکه کمکم با تهیه یک زمین کوچک در آن خانهای ساختند و تا آخر عمرشان نیز در آن زندگی کردند.ایشان هیچوقت از وضعیت مالی مطلوبی برخوردار نبودند و هر آنچه به دست میآوردند، در راه رفع حوایج مردم مصرف نموده، یا وقف میکردند و هیچگاه مالی را به خودشان اختصاص ندادهاند. میفرمودند: «من شب که میخوابم هیچ پولی، هیچ اندوختهای در جیب من نباشد ، چون ما عامل هستیم. ما باید از این دست بگیریم و با دست دیگر بدهیم به فقرا، ایتام ، نیازمندان و کمک کنیم به مراکز علمی ، دینی و فرهنگی، اینها مال ما نیست!»2- عشق به کمال و علم:یکی دیگر از خصوصیات ایشان علاقه و عشق بیحد و حصر نسبت به کسب علم و دانش بود. یک وقتی ایشان نقل میفرمودند: «زمانی که ما در نجف اشرف به تحصیل اشتغال داشتیم، گاهی میشد که ما تا 40 روز اصلا گوشت گیرمان نمیآمد که بخوریم، خوب آقازاده هم بودیم و رویمان نمیشد برویم پیش اعلام و بزرگان آن وقت و دست دراز کنیم و گاهی آنقدر سرگرم درس بودیم که تا 24 ساعت گرسنه میماندیم ولی اصلا توجه به این مسائل نداشتیم.»3- استفاده از امکانات داخلی:«من از روز اولی که خودم را شناختم و روی پای خودم ایستادم، از البسه خارجی استفاده نکردهام.»و تا آخر عمرشان هم همینطور بودند و میفرمودند: «این یک راه مبارزه با استعمار و استعمارگران است.» حتی یک وقتی من هنوز کوچک بودم، خیاط آمد و به ایشان گفت:آقا دکمه از خارج میآید و برای قبا ناچاریم از آن استفاده کنیم ، ایشان اجازه ندادند و مدتی در این فکر بودند که چه بکنند ، بعد یکی گفت بعضی از خانمها در خانه از این قیطانهایی که به لب عبا میدوزند، شبیه دگمه درست میکنند و شما میتوانید این را به خیاط بدهید و لذا لباسهای ایشان هیچ وقت دگمه نداشت و از همین قیطانهایی که در داخل تولید میشد استفاده میکردند.4- مداومت بر نماز جماعت:خصوصیت دیگر ایشان، پایبندی ایشان به اقامه جماعت در حرم مطهر حضرت معصومه (س) بود.از همان زمان قدیم، نزدیک به 60 سال پیش ایشان مرتب سه وعده مشرف میشدند به حرم مطهر و در آنجا اقامه جماعت میفرمودند. صبحها نخستین زائر حضرت معصومه (س) ایشان بودند، گاهی یک ساعت قبل از اذان تشریف میبردند پشت درب صحن و آنجا مینشستند تا فراش حرم بیاید درب را باز کند و ایشان نخستین زائر حرم باشند.در زمستانهای خیلی سرد، تا آن زمان میگفتند برف زیادی میبارید که گاهی ارتفاع برف به 80، 90 سانتیمتر میرسید، ایشان قبل از اذان صبح، پارویی به دست میگرفتند و از منزل تا حرم مطهر مسیر را برای مردم باز میکردند5- ارادت به اهل بیت (علیهم السلام) :یکی دیگر از بارزترین خصوصیات اخلاقی ایشان، علاقه و اظهار ارادت و توسل و تضرع شدید نسبتبه ائمه معصومین (ع) بود. ایشان میفرمودند از روزی که خودم روی پای خودم ایستادم، هرگاه لباس نوی میدوختم، نخستین بار میبردم در حرمهای ائمه (ع) و با مالیدن به ضریح ، آن را متبرک نموده، بعد از آن استفاده میکردم،
فرزند ایشان می فرمود : مرحوم ابوی ما به حج مشرف نشدند. علی رغم موقعیتی که ایشان در اجتماع داشتند، مرجع تقلید بودند، پولهای فراوانی در اختیار ایشان بود. افرادی از تجار و مقلدین ایشان می خواستند با پول خودشان که حتی از پول وجوهات نیز نبود ایشان را همراه هر چند نفر که می-خواهند به حج بفرستند ولی ایشان نپذیرفتند.علت این امر چه بود؟روزی از ایشان سؤال کردم چرا با پول اینها به حج نمی روید؟ ایشان پاسخ دادند پسرجان من موضوع را به تو می گویم. پولی که اینها به من می دهند نمیدانم چه پولی است؟ این حج به دل من نمی چسبد. هرگاه توانستم از دست رنج خودم پولی تهیه کنم به حج میروم. یکی از آقایان نشسته بود و گفت آقا مردم این همه پول میدهند و اختیار آن با خودتان است ایشان فرمود: «این پول خمس است،سهمی از آن برای سادات و سهمی برای شهریه طلبه ها است لذا این پول برای من نیست، ما مانند صراف هستیم و باید پول را رد کنیم؛ بنابراین من هنوز مستطیع نشده ام. استطاعت بدنی اگر لازم است استطاعت مالی هم لازم است و من هنوز از نظر مالی مستطیع نشده ام.»جالب است که بدانید پس از رحلت ایشان حدود دویست نفر به نیابت از ایشان به حج مشرف شدند.
و سرانجام در 7 صفر سال 1411(7 شهریور 1369) در شهرستان قم , چهره در نقاب خاک کشید.به همين مناسبت، دولت جمهورى اسلامى ايران سه روز عزاى عمومى اعلام کرد. نيز در کشورهاى پاکستان و لبنان سه روز عزاى عمومى اعلام گرديد. پيکر مطهر آيتالله مرعشى طى مراسم باشکوهى قبل از ظهر جمعه نهم صفر/ نهم شهريور با حضور ميليون مردم ايران و مقامات بلندپايه لشکرى و کشورى و مراجع عظام، مدرسين و علماى حوزههاى علميه و نيز نمايندگان سياسى کشورهاى اسلامى در ايران تشييع گرديد. سالها قبل از رحلت ايشان، توليت آستانه مقدسه حضرت معصومه (ع) محل دفنى براى ايشان در داخل حرم و در نزديکى ضريح مطهر در نظر گرفته بود، ليکن حسب وصيتشان که مرقوم فرمودهاند: «مرا در راهروى ورودى کتابخانه ـزير پاى محققانى که براى مطالعه و تحقيق به اين کتابخانه مراجعه مىکنندـ دفن نماييد»، در راهروى کتابخانه بزرگى که خود آن را بنياد نهاد است به خاک سپرده شد.
اشتراک در:
پستها (Atom)

